تبلیغات
دنیای این روزای من - ریسک پذیری
شنبه 15 خرداد 1389

ریسک پذیری

   نوشته شده توسط: مینا    نوع مطلب :پندهای قندپهلو ،

در خاک حاصلخیز بهاری دو دانه کنار هم نشسته بودند.

دانه اولی گفت: من می خواهم رشد کنم ! من می خواهم ریشه هایم را هر چه عمیق تر در دل خاک فرو کنم و شاخه هایم را از میان پوسته زمین بالای سرم پخش کنم، من می خواهم شکوفه های لطیف خودم را همانند بیرق های رنگین بر افشانم و رسیدن بهار را نوید دهم من می خواهم گرمای آفتاب را در چهره ام و لطافت شبنم صبحگاهی را در گلبرگ هایم احساس کنم! و بدین ترتیب دانه رویید.

دانه دومی گفت: من میترسم. اگر من ریشه هایم را به دل خاک سیاه فرو کنم، نمی دانم که در آن تاریکی با چه چیزهایی روبرو خواهم شد . اگر از میان خاک سفت بالای سرم را نگاه کنم ، امکان دارد شاخه های لطیفم آسیب ببیند... چه خواهم کرد اگر شکوفه هایم باز شوند و ماری قصد خوردن آنها را کند؟ تازه، اگر قرار باشد شکوفه هایم به گل نشینند، احتمال دارد کودکی مرا از ریشه بیرون بکشد. نه، همان بهتر که منتظر بمانم تا فرصت بهتری نصیبم شود.

و بدین ترتیب دانه منتظر ماند.

مرغ خانگی که برای یافتن غذا مشغول کند و کاو زمین بود دانه را دید و در یک چشم برهم زدن آن را بلعید.

آن عده از انسانها که از حرکت و رشد می ترسند، به وسیله زندگی بلعیده می شوند.

پس خطر را با عقل و اندیشه خود به جان بخر و حرکت کن تا به قله موفقیت برسی.